به گزارش رجانيوز، او ضمن ارائه بحث‌هاي مهم در اين زمينه، يك مناظره جنجالي نيز با دكتر موسي غني‌نژاد از طرفداران پر و پا قرص اقتصاد ليبرال داشت كه غني‌نژاد در ميانه بحث، محل مناظره را ترك كرد.

دكتر درخشان روز گذشته در دانشكده اقتصاد دانشگاه علامه بحث جالبي در مورد اعتراض‌هاي اخير به نظام سرمايه‌داري موسوم به جنبش وال‌استريت مطرح كرد. وي توضيح داد كه ريشه مشكلات اخير دولت امريكا كجاست، آيا راه‌حلي براي آن وجود دارد، ناپختگي شعارهاي معترضان و آينده نظام سرمايه‌داري سخنراني كرد كه متن آن در ادامه آمده است:

موضوع بحث، وضعيت فعلي بحران در امريكاست و بايد پرسيد اين بحران به چه ميزان براي نظام سرمايه داري زنگ خطر است. در زمينه ويژگي اين بحران مي توان گفت اين بحران در واقع بحران بدهي هاست؛ بدهي دولت امريكا همان حجم استقراض دولت فدرال است كه از طريق انتشار اوراق قرضه دولتي توسط وزارت خزانه داري امريكا به‌وجود مي آيد.

هدف از انتشار اين اوراق قرضه، تامين كسري بودجه ساليانه امريكا بوده و حجم اين بدهي ها به صورت انباشته به شدت در حال افزايش است. از سال 2003 ميلادي، حجم اين بدهي ها ساليانه 500 ميليارد دلار افزايش مي يافت كه نشان مي دهد هر سال دولت امريكا با كسري بودجه مواجه بوده است. اين موضوع تا سال 2008 ميلادي يعني سالي كه بحران مالي امريكا اتفاق افتاد، ادامه داشته كه در اين سال، بدهي اين كشور به يك تريليون دلار رسيد. در سال بعد از آن يعني سال 2009 بدهي اين كشور به 1.2 تريليون دلار رسيد و در سال 2010 به 1.7 تريليون دلار افزايش يافت. ميزان حجم انباشته شده اين بدهي ها تا ابتداي شهريور ماه امسال به مبلغ 14.3 تريليون دلار افزايش يافت كه در صورتي كه توليد ناخالص امريكا را حدود 15 تريليون دلار در نظر بگيريم، اين ميزان بدهي حدود 97 درصد توليد ناخالص داخلي امريكا را تشكيل مي دهد.

در همين رابطه بايد گفت امريكا در عين حال هم بزرگ‌ترين توليد كننده دنيا و هم بزرگ‌ترين بدهكار جهان است. سوال اين است كه چه راهكارهايي براي حل اين مسئله وجود دارد؟ در پاسخ بايد گفت تقريبا هيچ راهكاري براي حل بحران بدهي در امريكا وجود ندارد. نه تنها راه حلي وجود ندارد بلكه بايد گفت هيچ راه حلي هم براي كم كردن اين ميزان بدهي در امريكا وجود ندارد. با توجه به اين موضوعات است كه شركت S&P در مرداد ماه امسال تصميم گرفت رتبه اعتباري امريكا را كاهش دهد. دليل اين كاهش رتبه اعتباري هم اين بود كه نه در سياست هاي مالي امريكا تصميمي براي كاهش اين بدهي وجود دارد و نه در بين سياست�?مداران دو حزب امريكا توافقي عمومي براي حل اين بحران شكل گرفته است.

نكته جالب اينجاست كه اين شركت پيش بيني كرده بدهي امريكا در سال 2020 به بالاي 20 تريليون دلار خواهد رسيد و اين در صورتي است كه دولت امريكا تصميم بگيرد بدهي امريكا را كاهش بدهد.

نكته ديگري كه بايد به آن پرداخته شود، موضع گيري رييس جمهور امريكا در اين زمينه است. موضع گيري اوباما در برابر اين موضوع بسيار جالب بوده و اصلا همخواني با صحبت هاي قبلي دولتمردان امريكا ندارد و هيچ سنخيتي هم با نظريات كشوري كه ادعا مي كند كار كارشناسي بر روي مسايل مختلف انجام مي دهد، ندارد. رييس جمهور امريكا گفته است: مهم نيست كه برخي موسسات چه بگويند ما همواره كشوري با بالاترين رتبه اعتباري بوده و خواهيم بود. با اين نوع برخورد با مسايل به نظر نمي رسد نظام سياسي امريكا بتواند بحران را حل كند.

بي برنامگي دولتمردان امريكا براي حل بحران

در حال حاضر بايد پرسيد راهكارهاي توصيه شده براي اين بحران از سوي دولتمردان امريكا چه بوده است. در مجموع مي توان گفت اين راهكارها در تناقض با يكديگر هستند. 1- كاهش هزينه هاي دولتي به شرط عدم كاهش مصرف خانوار؛ 2- افزايش ماليات به شرط عدم كاهش سرمايه گذاري بنگاه ها؛ 3- برنامه هاي مقابله با بيكاري. دولت امريكا در حال حاضر با بي برنامگي كامل مواجه است. آخرين برنامه حزب حاكم امريكا در كنگره با راي منفي نمايندگان مواجه شد.

بحران كنوني آينده جهان را تهديد مي كند و بايد گفت آينده روشني هم براي آن نمي توان متصور بود. حال بايد ديد اين بحران از كجا نشات گرفته است. يكي از دلايل شكل گيري اين بحران، ساختار نظام اقتصادي امريكا بوده و دليل ديگر آن بحران مالي سال 2008 مي باشد.

نكته جالب توجه آن است كه در بحران سال 2008 كه ارتباط زيادي با اين بحران دارد، بايد گفت اقتصاددانان در سال 2005 ميلادي هشدارهاي جدي به مقامات سياسي امريكا دادند كه بحرا ن بزرگي در كمين است. اين اقتصاددانان در هشدارهاي خود گفتند حباب مسكن شكل گرفته در امريكا در حال تركيدن است و ابزارهاي مالي كه در بورس امريكا وجود دارد جهان را به سمت يك بحران خواهد برد.

اما جرج بوش رييس جمهور وقت امريكا، در پاسخ به هشدار اقتصاددانان در سال 2006 مي گويد: اگر قيمت مسكن به شدت افزايش يابد آن گاه مردم براي خريد مسكن اقدام نخواهند كرد و همين امر موجب مي شود مردم عادات مصرفي خود را تغيير دهند، بگذاريد بازار به درستي كار خود را انجام دهند. بازار مسكن سيكل هاي ركود و تورم خود را دارد. همان حرف هاي ساده و اوليه علم اقتصاد را زده است.

تكرار حرف هاي رييس جمهور امريكا توسط برخي اقتصاددانان وطني

حرفي كه رييس جمهور امريكا در آن زمان گفته است همان حرفي است كه برخي اقتصاددانان وطني هم آن را به زبان مي اورند و مي گويند بگذار بشود، يكي از اصلي ترين قواعد نظام سرمايه داري است. همين حرف كه بگذاريد اقتصاد كار خودش را انجام دهد، كاري كرد كه در سال 2008 بحران مالي جهان را فرا گرفت. همين بازارها در سال 2011 بحراني را ايجاد كردند كه ما هيچ اميدي براي حل آن نداريم.

جنبش وال استريت، اعتراضي در حال گسترش

بحران فعلي يك بحران اجتماعي عظيم در امريكا بوده و به شدت تحت تاثير بحران مالي سال 2008 ميلادي است. اين بحران از 17 سپتامير(اواخر شهريور) در نيويورك شروع شده كه حدود يك ماه از آن مي گذرد و هم اكنون 90 شهر را در امريكا و تعداد زيادي از شهرهاي دنيا را درگير كرده است و بنابراين اين اعتراضات در حال گسترش است اما بايد گفت تا كجا مي تواند جلو برود.

مشكل اصلي اعتراضات در نيويورك اين است كه نه رهبري دارد و نه شخص و نظام خاصي را هدف قرار داده است و شعارهايي هم كه مي دهند هم تقريبا مبهم است. مثلا شعارهايي كه داده مي شود از اين قبيل است: پول از سيستم اقتصادي بايد خارج شود. مي دانيم اين شعار ناپخته و نابجا است. بنگاه ها و شركت هاي چند مليتي بايد جمع شوند و مردم به جاي اين شركت ها قرار بگيرند. گرفتن ماليات يك درصدي از كليه معاملاتي كه در بورس و فرابورس انجام مي گيرد كه اين كار هم به دليل پيچيدگي اين معاملات غير ممكن است. شعارهاي اين معترضان كاملا نسنجيده بوده و هيچ يك، مبناي اقتصادي ندارد. مي توان از اين شواهد استفاده كرد و گفت يك سري از مردم عادي دست به اعتراض زده اند كه به اين افراد برچسب سوسياليت بودن زده مي شود كه بعد از چند روز با گسترش اعتراضات ديدند اين حرف ها راه به جايي نمي برد. اين افراد از قشر متوسط جامعه بوده كه درد و رنج را مي فهمند و براي همين دست به اعتراض زده اند.

قطعا اين بحران براي نظام سرمايه داري آثار جدي به همراه خواهد داشت كه اين موضوع به ذات اين بحران برمي گردد و بايد گفت در تمام بحران هاي گذشته اختلاف طبقاتي كاهش مي يافته است ولي در بحران مالي سال 2008 اين اتفاق نيفتاده و اختلاف طبقاتي كاهش نيافته است.

بحران در ذات نظام سرمايه داري شكل مي گيرد

نگراني اجتماعي كه در اين بحران وجود دارد اين است كه همه كوشش ها براي نجات سرمايه و بانك ها است، زيرا اين ذات نظام سرمايه داري است كه در اين نظام اصل بر حفظ و تراكم و تكاثر سرمايه است. مبناي سرمايه داري بر اساس سرمايه بوده و متفكران اين نظام اعتقاد دارند اگر مي خواهيم از اين بحران خارج شويم بايد سرمايه و بانك ها و شركت هاي بزرگ مالي را نجات داد. در اين نظام معيارها و سنجش رشد و ارزش همه بر مبناي سرمايه است.

وقتي به اين بحران مي رسيم علماي اين نظام مي گويند كه براي حل اين بحران بايد سرمايه نجات پيدا كند. 800 ميليارد پوند در انگلستان به بانك ها كمك شده است. ميزان كمك به اين موسسات در كشورهاي غربي مشخص نيست ولي بايد گفت تريليون ها دلارها به اين شركت ها كمك شده است.

از سال 2008 تاكنون حقوق مديران مالي شركت ها تا حدود 25 ميليون دلار افزايش يافته است، چون از اين طريق مي خواهند مديران مالي عالي را جذب كنند و مهم نيست كه اين در اين بين چند كارگر اخراج شوند. در اين سيستم صحبت كردن از عدالت اجتماعي بي معنا مي باشد.

اعتماد به دولت ها و رسانه ها در اين كشور ها از بين رفته است

به نظر مي رسد در جوامع اين كشورها دو نكته اصلي از بين رفته است. از بين رفتن صلابت دولت مركزي يكي از اصلي ترين ضربه هايي است كه اين بحران به نظام سرمايه داري زده است. براي شاهد مثال اين موضوع مي توان گفت پنج روز لندن از دست نيروهاي امنيتي خارج شده بود كه نشان مي دهد دولت در كنترل بحران ناتوان است آن هم به خاطر يك حركت دانشجويي.

در امريكا هم مي توان گفت اوباما توان اجرايي براي حل اين بحران را ندارد. يكي ديگر هم اعتماد به رسانه ها در اين كشور ها از بين رفته است. زيرا مي بينند رسانه ها كوچك‌ترين مسايل در مناطق ديگر دنيا را منتشر مي كنند، اما بزرگترين اتفاقات در اين كشور را پوشش نمي دهند. اين موضوعات درحال تغيير دادن ارزش هاي سرمايه داري است.

نكته اي كه بايد به آن اشاره كرد اين است كه واژه سرمايه داري به ادبيات اين كشورها دوباره بازگشته است. در گذشته مي گفتند سرمايه داري را كمونيست ها به كار مي برند و هر كس اين لفظ را به كار مي برد به او مي گفتند سوسياليست. اما هم اكنون و در اين بحران اين واژه دوباره در ادبيات معترضان وجود دارد و خواستار حذف سرمايه داري در كشورهاي خود هستند.

نفوذ سرمايه داري به جمهوري اسلامي

در اين بحران عظيم هيچ كس مسئوليت رسيدگي به امور را ندارد و اعلام نشده است كه چه كسي مسئول است و مردم نظام مالي را مسئول مي دانند كه درست است. وال استريت هم مظهر نظام مالي در امريكا است. مردم ترتيبات اين نظام، شيوه تفكر اين نظام كه در همين دانشكده هم رايج است، تفكري كه رشد انسان را در گرو رشد سرمايه مي داند، نهادها، نحوه ارزش افريني را مسئول مي دانند كه خواستار تغيير آن هستند.

سرمايه داري تا جايي پيش مي رود كه در همين اتوبان مدرس در تهران تابلويي مي بينيم كه روي ان نوشته شده است شخصيت شما نوع ساعتي است كه به دست داريد؛ اين مسئله نشان مي دهد سرمايه داري در جمهوري اسلامي ايران هم رسوخ كرده است. يعني همه چيز را در خدمت سرمايه مي دانند. اين تفكر سرمايه داري است كه مقصر بوده و مانند هواي مسمومي است كه نمي دانيم وجود دارد و آن را استشمام مي كنيم و دچار بيماري مي شويم.

بنده براي آن كه به انديشه هاي كمونيستي متهم نشوم در كتابي كه درباره بحران مالي سال 2008 نوشتم، چند نقل قول را از بزرگان سرمايه داري آوردم كه نشان دهم، خودشان هم از كلمه سرمايه داري استفاده مي كنند.

نكته ديگري هم كه بايد به آن توجه كرد اذعان مردم امريكاست كه مي گويند جنبش آنها تحت تاثير ميدان التحرير مصر است و بايد گفت نظام استعماري كه ساليان سال، مصر را تحت سلطه خود قرار داده بود، حال مردم همان كشور استعمار زده، الهام بخش جنبش وال استريت شده اند.

بايد پرسيد چند كتاب درباره بحران مالي در كشور ما در اين سه سال نوشته شده است. در همين مجله پژوهش هاي اقتصادي دانشگاه علامه اعلام كرده ايم كه تمام مقالات انتقادي درباره نظام سرمايه داري را چاپ مي كنيم اما يك مقاله هم براي ما ارسال نشده است. يعني اساتيد ما و همكاران بنده در اين زمينه كم كاري كرده اند.

يكي از دانشجويان از دكتر درخشان پرسيد: موضوع بدهي هايي كه در اين كشور ها وجود دارد چطور مي تواند بحران سازي كند؟

وي در پاسخ به اين سوال گفت: يك تاجر بزرگ مي تواند بدهي داشته باشد ولي با گردش مالي زياد مي تواند كارا عمل كند. در بازارهاي اعتباري خود گردش مالي باعث رشد مي شود، اما بايد گفت ساليان سال است كه اقتصاد امريكا معروف به مصرف كننده بوده است تا توليد كننده. مسئله دوم آن كه اين سيستم تا جايي كه اعتماد جهاني به آن وجود داشته باشد مي تواند كار كند. اما اگر بحران داخلي در اين كشور به وجود بيايد همان طور كه در سال 2008 اتفاق افتاد و هم اكنون هم كه اعتماد عمومي به اين كشور وجود نداشته، پس اين بدهي ها براي امريكا بحران ساز شده است. اروپا هم با اين موضوع مواجه شده است. نسخه اي كه براي اروپا چيده اند هم همان رياضت اقتصادي است كه نه تنها به نتيجه نرسيده بلكه بحران در اين قاره در حال افزايش هم مي باشد. يعني بعد از يونان، بحران به ايرلند، پرتغال و ايتاليا هم خواهد رسيد.

در تمام اين سال ها اروپا به دنباله رو امريكا تبديل شده است، در همين زمينه بايد گفت اگر امريكا سرما بخورد اروپا تب خواهد كرد، حال كه امريكا كه بزرگترين تكيه گاه سرمايه داري است با بيماري سختي مواجه شده است بايد ديد در اروپا چه اتفاقي خواهد افتاد. اين بحران يك حركت و ناآرامي اجتماعي است كه آثار وضربات فراواني براي نظام سرمايه داري دارد.

مردم به دنبال جايگزين سرمايه داري هستند

يكي ديگر از دانشجويان در سوالي پرسيد: فروپاشي سرمايه داري به چه معنايي مي تواند باشد؟

دكتر درخشان در پاسخ به اين سوال گفت: فروپاشي نظام سرمايه داري مانند فروپاشي كمونيسم نيست. بايد گفت نظام سياسي شوروي سابق فروريخت، اما تفكر و انديشه ماركسيستي هنوز هست زيرا اين يك نوع تفكر است كه نمي توان آن را از بين برد. اگر سرمايه داري را به عنوان يك تفكر در نظر بگيريم هيچ گاه از بين نمي رود اما ممكن است ترتيبات نهادي و نظامات اداري آن از بين برود. در همين دو سال گذشته فروش كتاب هاي ماركسيستي به شدت افزايش يافته است. مردم به دنبال الگوي جايگزين هستند.

نظام سرمايه داري يك نوع شيوه زندگي است اگر به مباني آن توجه نكنيم، ظاهر آن خدشه ناپذير خواهد بود. انسان به دنبال سود است كه در نظام سرمايه داري به عنوان يكي از اصول اساسي پذيرفته شده است كه اين موضوع در همه اديان است اما شيوه آن مهم است كه در سرمايه داري گفته مي شود از هر طريقي كه ممكن شد. اين دقت هاي نظري هستند كه مشخص مي كند مبناي نظام سرمايه داري چيست.

در نظام سرمايه داري اصل تكاثر سرمايه است نه مردم

مديران و دولتمردان در نظام سرمايه داري شيوه زندگي مردم را به نحوي شكل مي دهند كه اساس تكاثر سرمايه باشد. انسان در چارچوب اين سيستم تعريف مي شود. اگر نقشي در اين تكاثر سرمايه داشته باشيد جايگاه و حقوق شما رشد خواهد كرد تا جايي كه رييس جمهور امريكا مي شويد. شركت هاي بزرگ امريكايي اصلي ترين تامين كننده هاي مالي انتخابات رياست جمهوري در امريكا هستند و اين شركت ها كساني را انتخاب مي كنند كه بتواند اين فرآيند را تسهيل كنند و پشتيبان اين نظام باشد.

هر نظامي به نام غير خدا حكومت كند، دچار فروپاشي مي شود

بايد گفت چيزي به عنوان فرو پاشي انديشه هاي سرمايه داري نداريم و بنده با تاكيد مي گويم هر نظامي به نام هركسي الا خدا حكومت كند دچار فروپاشي خواهد شد. انديشه هاي شيطاني هم هميشه وجود داشته است و خواهد داشت. فروپاشي سرمايه داري اتفاق نمي افتد زيرا اين نظام به شدت با حس شيطاني انسان همخواني دارد و انسان ها دنباله آن خواهند بود.

برخي مي گويند همه رشد كردند چرا ما رشد نمي كنيم. 30 سال است از اقتصاد اسلامي حرف زده ايد و كار ما به اينجا كشيده است كه اختلاس 3000 ميلياردي را شاهد هستيم، در جواب بايد گفت 30 سال است گفته ايم اين نظام بانكي اشكال دارد و غير اسلامي است و چون به نام اسلام است كار را خراب كرده است. همان سرمايه داري را داريد به اسم اسلام به خورد مردم مي دهيد.

جايگزين سرمايه داري از ايران شكل مي گيرد

فروپاشي نظام سرمايه داري كه مي گويند اتفاق نخواهد افتاد. اما بايد پرسيد جايگزين اين نظام چيست؟ جايگزين اين نظام بر مبناي الهي خواهد بود. جايگزين اين نظام با مباني اسلامي اگر بخواهد شكل بگيرد فقط و فقط در نظام جمهوري اسلامي ايران خواهد بود. فقط بايد گفت اين نظام در ايران و در دانشكده هاي اقتصاد اين كشور است. شما مي گوييد پس حوزه چي؟ من مي گويم اول بايد در دانشكده هاي اقتصاد شكل بگيرد. ما در ابتدا حوزه ها را به انديشه هاي فريدمن و ادام اسميت مجهز كرديم بعد گفتيم حالا بسازيد كه اين موضوع شدني نيست. درد را ما ايجاد كرديم و بايد حال خود هم دوا كنيم.

ساختن نظام جايگزين توسط شما دانشجويان انجام خواهد شد و شما نبايد بگوييد ديگري انجام خواهد داد اگر بسم الله الرحمن الرحيم را درست بگوييد من به شما مي گويم مي توانيد.